لسان الملك سپهر
1273
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و مالك فيهم محتد « 1 » يعرفونه * فدونك فالصق مثل ما لصق القرد « 2 » و ابلغ ابا سفيان عنّى رسالة * فما لك من اصدار عزم و لا ورد و انّ سنام المجد من آل هاشم * بنو بنت مخزوم و والدك العبد و ما ولدت افناء زهرة منكم * كريما و لم يقرب عجائزك المجد و لست كعبّاس و لا كابن امّه * و لكن هجين « 3 » ليس يورى له زند « 4 » و كنت دعيّا نيط فى آل هاشم * كما نيط خلف الرّاكب القدح الفرد و انّ امرأ كانت سميّة امّه * و سمراء مغلوب اذا بلغ الجهد اما عبد اللّه ابن ابى اميّه برادر امّ سلمه و اين آن كس است كه در مكه رسول خداى را به كذب نسبت مىكرد و مىگفت : چشمهها گوارا در سنگستان مكه جارى كن . و خداى اين آيت در شأن او فرستاد : وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً . « 5 » - چنان كه در جلد دويم از كتاب اول ناسخ التواريخ به شرح رفت - اكنون بر سر داستان رويم . [ آگاهى قريش از حركت پيامبر به سوى مكه ] رسول خداى طىّ طريق كرده تا چهار فرسنگى مكه براند و در منزل مرّ الظّهران « 6 » فرود آمد و فرمان داد تا قائدان لشكر هر يك آتشى كردند و هنوز قريش از رسيدن پيغمبر بىخبر بودند ، ليكن از آهنگ آن حضرت خاطر آسوده نداشتند و در راه مدينه ديدبان مىگماشتند . اين هنگام ابو سفيان بن حرب و بديل بن ورقاء و حكيم بن حزام از بهر فحص حال از مكه بيرون شده تا پشتهء مرّ الظهران طىّ مسافت كردند و بر فراز پشتهاى
--> ( 1 ) . محتد : اصل و نژاد را گويند . ( 2 ) . قرد : كنه را گويند كه به شتر و ساير مواشى بچسبد . ( 3 ) . هجنة : ناكسى و فرومايگى ، و پدر آزاده و مادر بنده بودن ( س ) . ( 4 ) . زند : آتشزنه ( 5 ) . سورهء اسرا ، آيه 90 : گفتند : ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا چشمهاى از زمين براى ما روان كنى . ( 6 ) . مرّ الظّهران : قريهاى است در اراضى ظهران نزديك مكه .